سانی بوی ویلیامسون ( Sonny Boy Williamson ):

یک نوازنده سازدهنی بلوز ،خواننده و ترانه سرای آمریکایی بود.الک فورد در Sara Jones Plantation در نزدیکی میسیسیپی به دنیا آمد. سال و تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست و مورد بحث می باشد. خود او تاریخ تولدش را 5 دسامبر 1899 ، عنوان نموده درحالیکه یک محقق به نام دیوید ایوانز، عقیده دارد که بر اساس مدارک به دست آمده از سرشماری ها او در حدود سال 1912 متولد شده است.تاریخ تولد نوشته شده روی سنگ قبر میلر 11 مارچ 1908 را نشان می دهد.
او با شریک و ناپدریش جیم میلر ، زندگی و کار می کرد و طولی نکشید که او و مادرش میلی فورد ، نامشان را در اوایل دهه 30، به میلرتغییر دادند.او در اطراف میسیسیپی و آرکانساس در اوایل 1930 شروع به سفر نمود و با Joe Williams بزرگ ، , Elmore James و Robert Lockwood روبرو شد.او همچنین در این دوران با Robert Johnson آشنا گردید.
درهمان زمان ها بود که او حضار و شنوندگان را با حرکات بدیع و سرگرم کننده اش به وجد می آورد.مثلاَ یک انتهای ساز را در دهان خود فرو می کرد و بدون استفاده از دست هایش ساز می زد.

در سال 1941 به همراه لاک وود برای نواختن King Biscuit Time ،در یک ایستگاه رادیویی برای تبلیغ محصولات کارخانه بیسکویت و نان پزی کینگ به کار گرفته شد.در همان زمان تهیه کننده برنامه های رادیویی، Max Moore، شروع به معرفی میلر با نام سانی بوی ویلیامسون،ظاهراَ به دلیل برجسته کردن او با شهرت نوازنده سازدهنی و خواننده معروف شیکاگویی ، John Lee Williamson (سانی بوی ویلیامسون 1 ) نمود.اگرچه جان لی ویلیاموسن یک ستاره نوازنده بلو بود که در حال حاضر نیز آثار زیادی از وی با نام سانی بوی ویلیامسون از سال 1937 منتشر شده است،الک میلر بعدها ادعا کرد که او اولین کسی بود که از این نام استفاده نموده و برخی محققین در زمینه بلو اعتقاد دارند که ادعای میلر در مورد سال تولدش یعنی 1899 ،حقه ای بوده برای راضی نمودن حضار و طرافدارانش که سن او به اندازه ای هست که بتواند اولین فرد برای استفاده از این نام،قبل از جان لی،که در سال 1914 به دنیا آمده بود، باشد. هر آنچه که هست،میلر عموماَ با نام " سانی بوی ویلیامسون" ،( که عموماَ توسط طرفداران بلو و موسیقیدانان از میلر با نام سانی بوی شماره دو و یا سانی بوی ثانی متمایز می گردد ) و لاک وود و بقیه گروهشان به عنوان " پسران بیسکوییتی شاه" شناخته می شدند.
در سال 1949 ، به غرب ممفیس نقل مکان نمود و با خواهر و همسر خواهرش Howlin' Wolfزندگی کرد.سانی بوی برنامه رادیویی خودش را از سال 1948 تا 1950 برای فروش داروی شفا بخش Hadacol آغاز نمود و سپس دوستانش را در گروه پسران بیسکوییتی شاه شامل Elmore James ، Houston Stackhouse ، Arthur "Big Boy" Crudup، Robert Nightha و دیگر دوستانش را برای اجرا در برنامه اش، به آنجا آورد.
در سال 1940 او با Mattie Gordon، که تا پایان مرگ سانی بوی،همسرش باقی ماند ، ازدواج نمود.
اولین سری ضبط آهنگ های سانی بوی برای Lillian McMurry تهیه کننده کمپانی Trumpet Records در میسیسیپی بود (سه سال پس از مرگ جان لی ویلیامسون که برای اولین بار میلر فرصت یافت تا به طور دقیق خود را تنها سانی بوی ویلیامسون بنامد ).
هنگامی که کمپانی Trumpet در سال 1955 ورشکسته شد،قراردادهای ضبط سانی بوی به طلبکارانش واگذار گردید. که آنها را به کمپانی Chess در شیکاگو فروخت. سانی بوی در شیکاگو از سال 1953 هنگامیکه به عنوان یکی از اعضای گروه Elmore Jamesظاهر گردید به فعالیت پرداخت. در زمان همکاری با این گروه بود که بسیار راضی بود و لذت می برد و موفقیت و تحسین های فراوانی را به خاطر ضبط تقریباَ70 آهنگ از سال 1955 تا 1964 برای کمپانی Checker که زیرمجموعه کمپانی Chess بود از آن خود نمود. در اوایل دهه 60 او چندین بار دور اروپا را سفر کرد و با گروه های Yardbirds و Animals به ضبط آهنگ پرداخت و در چندین رسانه تلویزیونی در سرتاسر اروپا ظاهر گردید. بر اساس زندگینامه Led Zeppelin با نام چماق خدایان سانی بوی اتاقش را در هتل هنگامی که در انگلیس بود و سعی می کرد خرگوشی را در قهوه جوش بپزد ،به آتش کشید. همچنین گفته شده که در طول سفرش ،در هنگام یک درگیری خیابانی مردی را با چاقو زخمی کرده و به سرعت کشور را ترک نموده بود.

سانی بوی مورد توجه علاقه مندان اروپایی واقع شد تا جاییکه برای او یک کت وشلوار سفارشی دوختند و این به همراه یک کلاه و چتر و کیف مخصوص حمل سازدهنی هایش بود.در یکی از آخرین صفحه هایش در انگلیس در سال 1964 در حال خواندن ترانه " می خواهم که لندن خانه ام باشد " به همراه Hubert Sumlin ،نوازنده گیتار ،ظاهر گردید.به دلیل روابط پیچیده اش در طول سال های بسیار و افسانه سازی هایی که از زندگی اش برای دوستان و خانواده اش ایجاد می نمود،هنگامیکه به دلتا بازگشت برخی حرف هایش ،در مورد سفرش از میان اقیانوس اطلس و اروپا،برج ایفل ،ساعت بزرگ بن و دیگر آثار باستانی جهان و اینکه در آنجا به ضبط صفحه پرداخته را باور نمی کردند.
از زمان بازگشتش به آمریکا او دوباره به نوازندگی در استدیوی رادیویی KFFA همراه با گروه پسران بیسکوییتی شاه و اجرا در اطراف Helena و Arkansas نمود.
سرانجام در تاریخ 25 می 1965،درحالیکه دو تن از موزیسین ها به نام های Houston Stackhouse و Peck Curtis در استدیوی رادیوی KFFA منتظر سانی بوی بودند و درحالیکه برنامه ساعت 12:15 نزدیک به پخش شدن بود هیچ اثری از وی نبود، Peckاز استدیوی رادیو به سمت محل سکونت وی خارج شد و او را در رختخواب مرده یافت،ظاهراَ ، به دلیل حمله قلبی که در خواب و در شب قبل برایش اتفاق افتاده بود.
ویلیامسون در نیو آفریقا به خاک سپرده شد و سنگ قبر او را Lillian Mc Murray صاحب کمپانی Trumpet Records تهیه نمود.
برخی از آهنگ های معروف تر او شامل " مرا مجبور نکن حرف بزنم" ،" چاق کردن قورباغه ها برای مارها"،" این را برای خودت نگه دار" ،" مراسم تدفین تو و عزاداری پایان ناپذیر من"،" خداحافظ پرنده"،" 9 زیر صفر، و" کمکم کن"[13]The Who به عنوان ترانه کلیدی در آلبومشان با نام Tommy اجرا گردید و بعدها نیز ترانه اصلی Aerosmith در آلبومش با نام Honkin' on Bobo [ گردید. " می باشند..ترانه "نورچشمی برای کور" او توسط گروه
تاثیرات:
درحالیکه قصه های طولانی،افسانه های ناخوشایند و دروغ های آشکار بیشتر چیزی که سانی بوی درمورد زندگی اش برای گفتن دارد را تشکیل می دهد،اما مهمترین آثار او به خوبی در میان آثار بیشمار در هزاران نوع متفاوت ثبت و حفظ گردیده است.آثاری که در اروپا ضبط شده مورد استفاده هنرمندانی مانند Alligator،Storyville و Analogue Productions و سایر موارد اینچنین واقع شده است.
سانی بوی ویلیامسون 2 ،تاثیر شگرفی بر روی بلوز امروزی و هنرمندان راک بلوز نهاده است و همانطور که مشاهده می شود ، هنوز هم ترانه های زیادی از وی توسط هنرمندان زیادی استفاده می شود.
در سال 1963 سانی بوی به همراه سایر هنرمندان بلوز دز مجموعه تورهای دور اروپا با نام American Folk Blues Festival شرکت کرد و به گواهی نقدهای چاپ شده در مطبوعات آن زمان از موفقترین چهره های این تور بود.
سانی بوی غیر از اینکه نوازنده فوق العاده ای بود شگردهای نمایشی جذابی هم داشت که محبوبیتش را بین تماشاگران اروپایی بیشتر می کرد. مثلا هنگام نواختن سازدهنی آن را یک وری داخل دهانش می گذاشت (مثل سیگار) و گاهی ساز را به حالت افقی کاملا به داخل دهانش فرو می برد و با دهان بسته (و لبخندی بزرگ و مضحک!) صدای ساز را درمی آورد یا از این عجیب تر می توانست همزمان دو سازدهنی بنوازد: یکی با دهان و دیگری با بینی (با بینی بزرگش!).